خرید بک لینک

Made

یه روز ساعت چهار من م گشنمه .

موهامو همون شکلی که دوست دارم کوتاه میکنم کوتاه ترین حالت خودش . شالمو از اون مدل هایی که دوسش  دارم دور سرم می پیچم . نیم تنه ی سبز مو تن م میکنم و یه گردبند قشنگ گردن م میکنم و دکمه های بالای پیرهن نازک  مو باز میذارم یکم تو آیینه با ترقوه هام و چیدمان گردنبند توی گردن م لاس میزنم . بعد بوت هامو پام میکنم و کیف یشمی مو برمیدارم . میام توی حیاط روی اولین پله ی نزدیک به آیینه میشینم . با خودم تمرین میکنم اول سلام بعد بغل / بغل بوس سلام / بدون بوس فقط سلام  بلند میشم یه نگاه قدی میکنم به خودم سایه ی تن مو توی آیینه می بینم و نور آفتاب روی صورت م بهترین حس ممکن رو بهم میده . حواسم پرت میشه به جای صدای آیفن صدای کوبیده شدن سوییچ قناری رو به در میشنوم . حالا یادم نیست که قرار بود چیکار کنم  . اول و آخر ی بغل محکمه و بهم ریختن چیدمان گردنبند و شال و قاطی شدن بوی عطرمون . 

برچسب: نویسنده: هلیا کریمی تاريخ: سه شنبه 17 شهريور 1405 ساعت: 17:05

صفحه بندی